الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

40

شرح كفاية الأصول

و « موضوع له ، خاصّ » است . مثلا واضع ، بعد از آنكه معناى كلّى « الابتداء » را در ذهن خود تصوّر كرد ، حرف « من » را به ازاى ابتداى كلّى ( هر ابتدايى ) وضع نكرد ، بلكه آن را به ازاى ابتداهاى جزئى ( هذا الابتداء ، ذاك الابتداء ، ابتداء بصره ، ابتداء قم و . . . ) وضع كرد . همين‌طور معناى « الانتهاء » تصوّر شد ، و لفظ « إلى » براى انتهاى جزئى ، وضع شد نه انتهاى كلّى ( هر انتهايى ) . به عبارت ديگر : « من » براى مصاديق « الابتداء » و « إلى » براى مصاديق « الانتهاء » وضع شد . و همين‌طور است اسم‌هايى كه ملحق به حروف مىباشند « 1 » ، يعنى وضع در آنها « عامّ » ولى موضوع له « خاصّ » است . مانند : « أسماء اشاره » . مثلا در وضع « هذا » ، واضع معناى كلّى « مشار اليه مفرد مذكّر » را در نظر گرفت ، و آنگاه لفظ « هذا » را براى مصاديق آن عنوان كلّى وضع كرد ، نه براى عنوان و معناى كلّى . قول دوّم - مختار ملّا سعد الدين تفتازانى تفتازانى معتقد است كه وضع و موضوع له در معناى حروف ، عامّ است و آنچه كه خاصّ مىباشد « مستعمل فيه » است . مانند حرف « من » كه وضع آن عامّ است و موضوع له آن « ابتداى كلّى » مىباشد ، ولى اين‌گونه نيست كه در ابتداى كلّى هزينه شود ، بلكه در ابتداهاى جزئى به كار مىرود . بنابراين فقط مستعمل فيه در حروف « خاصّ » است . به عبارت ديگر : حروف در رتبهء وضع و موضوع له ، عامّ هستند و فقط در رتبهء مستعمل فيه ، خاصّ مىشوند . قول سوّم - قول مصنّف مصنّف معتقد است كه حروف در رتبهء « وضع » ، « موضوع له » و « مستعمل فيه » معناى عامّى دارند ( مانند اسماء ) و فقط در مرحلهء « استعمال » خاصّ مىشوند . بيان دقيق و مفصّل اين قول ، با عبارت « و التحقيق . . . » بيان مىشود .

--> ( 1 ) . اسم‌هايى كه مشتمل بر معناى حرفىاند ، ملحق به حروف هستند .